ناصر خسرو

46

گشايش و رهايش ( فارسى )

آن كه مرا اعتدال را نباشد كه وى دعوى كرده كه آن نفس است ، و چون فعل مر او را « 1 » نباشد دعوى او باطل باشد كه اعتدال نفس است [ 36 ] . و جواب ديگر آن است كه گوييم مر او را كه همىگويد نفس اعتدال طبايع است ، كه اعتدال نه گرم باشد و نه سرد و نه تر و نه خشك ؛ و طبايع گرم و سرد و خشك و ترند ، و اگر روا باشدى كه از گرم و سرد و تر و خشك چيزى زايدى كه آن چيز نه گرم و نه سرد و نه تر و نه خشك باشدى پس روا باشد نيز كه آتش سردى كند و برف گرمى ، پس اين محال است و نشايد بود ، آن نيز محال است و مستحيل كه گويى از طبايع مختلف چيزى آيد متّفق كه از آن طبايع هيچ اندر او نيست ، و اگر از مخالف متّفق روا باشد كه آيد از متّفق نيز روا باشد مخالف آمدن ، و فرقى نباشد ميان آن كه گويد : از اين چهار مخالف چيزى آيد متّفق و ميان آن كه گويد : از يك چيز كه عين او يكى بود و اندر او هيچ خلاف نباشد و سرشته باشد از اعتدال و اتفاق هم مرگ آيد و هم زندگانى و هم كورى و هم بينايى و هم تندرستى و هم بيمارى . و اين محال باشد ، كه هيچ خرد اين نپذيرد ، و به دعوى اين كس كه گويد نفس اعتدال است چنان بايد كه از او فعل‌هاى مخالف ببايد از بهر آن كه بيان كرديم كه از متّفق مختلف نشايد كه آيد ، و نفس آن است كه از او هم سخاوت و هم بخل و هم شجاعت و هم بزدلى آيد و هم پارسايى و هم فساد . پس درست شد كه نفس اعتدال نيست ، و هم چنان كه دو جسم سپيد كه جمله شوند نشايد كه رنگى آيد جز سپيد و چنان كه دو جسم سياه به هم آيند جز [ 37 ] سياه چيزى ديگر نيايد ، روا نباشد كه چون مخالفان جمع شوند از ايشان متّفق به حاصل آيد كه محال باشد . و چون طبايع مخالفند يكديگر را ، روا

--> ( 1 ) . در اصل : امر ورا .